نوجوانی که در حومهٔ شهر همراه پدرش زندگی میکند، از توانایی منحصربهفرد خود در ایجاد توهمات بصری بر روی افراد بیخبر استفاده میکند و بههمین وسیله کلاهبرداریهای کوچکی را برای گذران زندگی انجام میدهد. این کارها در ابتدا بیخطر و تحت کنترل به نظر میرسند، اما همه چیز زمانی دگرگون میشود که قدرت او ناگهان در ملاء عام از کنترل خارج شده و توهماتش دیگر تنها محدود به قربانیان انتخابیاش نیستند.
حالا، با ظهور ناگهانی وحشتآور این توانایی در فضای عمومی، نهتنها زندگی او به خطر میافتد، بلکه جامعهای که تا دیروز او را یک پسر عادی میدانست، به سرعت او را به یک تهدید تبدیل میکند. در میان هرجومرج، شکار و تردیدهای درونی، این نوجوان باید تصمیم بگیرد که آیا این قدرت را سرکوب کند یا یاد بگیرد چگونه با آن زندگی کند—پیش از آنکه دیگر کسی را به خاطر آن از دست بدهد.


