در انیمیشن هیولای دوستداشتنی من، پادشاه نمیتواند بپذیرد که دختر محبوبش، شاهزادهخانم باربارا، دیگر یک کودک نیست و به سن ۱۶ سالگی رسیده است.او همچنان سعی میکند مانند گذشته از او مراقبت کند، اما باربارای جوان در جشن تولدش از این رفتار محافظهکارانه خسته میشود و رفتاری تند و ناراحتکننده از خود نشان میدهد. در همین حال که همه توجهها منحرف شده، ویسل، منشی فریبکار و بدجنس پادشاه، فرصت را غنیمت شمرده و تاج و تخت را به تصرف خود درمیآورد.
باربارا که از اتفاقات محو شده، از قصر فرار میکند و در اعماق جنگل پناه میگیرد. آنجا با بوگی، هیولای چموش و خجالتی، و دوستش خرگوش شرور آشنا میشود. حضور باربارا زندگی آرام و عادی این دو موجود جنگلی را کاملاً به هم میریزد و سفری پر از کشف، رشد و دوستی را آغاز میکند.


