در نیمهشب، زنی در یک پمپ بنزین منزوی و دور از همه توقف میکند — اما این توقف، شروع یک شب ترسناک میشود. او ناخواسته هدف یک تکتیرانداز جامعهستیز میشود که با نقشهای پنهان و انتقامجویانه، هر کسی را که به نظر او “بیگناه” است، به عنوان نمادی از ستمهای جامعه از بین میبرد. در تاریکی عمیق و بیصدا، تنها صدای موتور خاموششده و نفسهای ترسیده، پیشنگاریهای یک فاجعه نزدیک را میرسانند.


