بانتو از همان دوران کودکی مورد نفرت پدرش، والمیکی، قرار داشت. با این حال، سامارا—رئیسش—به او محبت و عشقی را نشان میدهد که سالها از آن محروم بوده است. همه چیز زمانی دگرگون میشود که بانتو متوجه میشود خانواده جیندال والدین واقعی او هستند. این کشف ذهن و قلبش را در هم میکند و او تصمیم قاطعی میگیرد: نهتنها باید عشق خانواده جیندال را به دست آورد، بلکه باید از آنها در برابر تهدیداتی که سوی آنها حرکت میکند، با تمام وجود محافظت کند.


