نارسیسا، راهبهای جوان و تازهکار با گذشتهای مysterious و پر از رویدادهای غیرمعمول، به یک مدرسهٔ کلیسایی قدیمی و دورافتاده در دههٔ ۱۹۵۰ اسپانیا میرسد تا به عنوان معلم به دختران جوان آموزش دهد. او سالهاست که با معجزهای که در دوران کودکیاش رخ داد — و نه تنها جانش را نجات داد، بلکه شهرتی مذهبی به او بخشید — زندگی میکند. این معجزه، نقطه شروع علاقه کلیسا به اوست، اما همچنین بار سنگینی از خاطرات، ترسها و سؤالات بیپاسخ را بر دوشش میگذارد.


