در فیلم مهیج و معمایی «دختری در قطار»، ریچل، زنی مطلقه و الکلی است که هر روز با قطار تردد میکند و از پنجره، زندگی ظاهراً ایدهآل زوج جوانی به نام اسکات و مگان را تماشا میکند. او که زندگی خود را ویرانه میبیند، به طور وسواسگونهای به این زوج خیالی وابسته میشود. اما وقتی ناگهان مگان ناپدید میشود، ریچل به عنوان یکی از آخرین افرادی که او را دیده، تحت بازجویی قرار میگیرد. مشکل اینجاست که او به دلیل مستی و اختلال حافظه، هیچ چیز از آن شب به خاطر نمیآورد. حالا ریچل باید میان واقعیت و توهمهایش، حقیقت ناپدید شدن مگان را کشف کند، حتی اگر این حقیقت، خودش را به عنوان متهم اصلی ماجرا نشان دهد.


